هو الهادی
یک روز با بمب و انفجار
روز دیگر با هرزنویسی و تمسخر
و حالا با صدای نکره ی حرام زاده ای
نمی دانم مظلومیت امام هادی(ع)، پررویی آنها و بی غیرتی ما تا کی ادامه دارد…

محبوبیت: 22%
هو الهادی
یک روز با بمب و انفجار
روز دیگر با هرزنویسی و تمسخر
و حالا با صدای نکره ی حرام زاده ای
نمی دانم مظلومیت امام هادی(ع)، پررویی آنها و بی غیرتی ما تا کی ادامه دارد…

محبوبیت: 22%
رفیق، سنگ هم باشد به درد می خورد…
محبوبیت: 18%
هو الهادی
هرسه “علی” نام و “ابوالحسن” کنیه

و
هر سه مظلوم و غریب…
یکی اول مظلوم عالم و غریب کوفه
یکی غریب الغربا و معین الضعفا
و یکی
مظلومِ از اهانت و تمسخر و تخریب و …
غریب در میان غفلت من و تو از یاد و نامش…
جانم فدای ابوالحسن ثالث، علی بن محمد الهادی علیه السلام
محبوبیت: 28%
هو الحی
از نهبندان تا تهران چقدر فاصله است؟
شاید تو بگویی ۱۳۷۰ کیلومتر راه. بگویی ۱۶ ساعت با اتوبوس در جاده. بگویی دو هفته دور از خانواده. بگویی یک اردوی جهادی… اما برای من فاصله بیش از این هاست.
فاصله ای از نماز صبح جماعت اول وقت تا نماز لب طلایی کنار رختخواب!
فاصله از قول و قرار هر روزه با امام عصر (عج) تا خواب خوش بین الطلوعین…
از ورزش صبحگاهی و “ای ولی عصر و امام زمان” تا رخوت و تنبلی صبح تهران
از خشت روی خشت گذاشتن برای مردم محروم و قربة الی الله تا دست روی دست گذاشتن و کار و درس را پیچاندن!
از وعده های غذایی “چهار نفر یکی” که واسطه ی رفاقت می شد تا فست فودهای شبهه ناکی که بهانه ی پر کردن شکم می شود…
فاصله ای از خواب سبک عصرگاه تا ترافیک سنگین بزرگراه
از جمع شدن گِرد علما و بزرگترها تا پراکنده شدن در کوچه ها و خیابان ها
از جوّ معنوی سینه زنی ها تا هوای آلوده ی شهر
از زندگی تا روزمرگی
از یاد خدا تا غفلت
از بی عادتی تا عادت
- آری برادر-
و چه تلخ است روایت غمبار عادت…
و چه قدر فاصله است از نهبندان تا تهران…
ـــــــــــپـِیـنوشـتـــــــــــــ: دعای مشترک این بیست روزم همین بود: خدایا این آخرین سفرم نباشد…محبوبیت: 59%
هو المحیی
۵ طرح فیلمنامه، شکوه ه ها و گلایه ها و …، از وسط به چند قسمت مساوی تقسیم شدن رضا، فریم به فریم شدن سید، قُر شدن سقف دُلُدل ، جر و بحث با حراست دانشگاه، کتاب چند جلدی “چگونه برای چند ثانیه فیلمبرداری از سردر دانشگاه تهران و ایستگاه مترو باید مجوز بگیریم(!)”، تدوین وسواسی، شات های دوباره ، درخواست آهنگ از خود شهدا!، پیچیده شدن کلاس های دانشگاه، دلتنگی خانواده ها و …
را نباید گفت. چون اگر برای خدا باشد گفتن ندارد و اگر برای غیر خدا ارزش گفتن…
اما حالا که رفیق نیمه راه شده ام و ناگهان عازم کربلا هستم، این حداقل تشکریست که باید به جا بیاورم ازسید مهدی، رضا و محمدحسن.
خدا کمکم کند که قدرشان را بدانم…
*
پ.ن: راه ناتمام را چند روز دیگر در لبیک ببینید.
با کاروان نیزه به همراه می روم
در منزل نخست تو از حال می روم
حلال کنید…
محبوبیت: 42%